تبلیغات
در آغوش محبت خداوند - آقای من ؛ مولای غریب من

خوشا آنان که در زمین گمنامند ولی در نزد آسمانیان معروف.


Admin Logo
themebox Logo

کد متحرک کردن عنوان وب

آقای من ؛ مولای غریب من


ای مسافر بیابان های تنهایی ؛مضطر فاطمه ؛ غریب آل محمد(ص) ؛ پدر مهربان اهل عالم میخواهم غربتت را حكایت كنم ؛غربتی كه دوازده قرن است ریشه دوانیده‌ ؛ غربتی كه اشک آسمان و زمین را جاری ساخته ؛ غربتی كه حتی برای برخی محبّانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی كه اجداد طاهرینت ، پیش از تولد تو بر آن گریسته‌اند. من از تصویر این غربتو غم ناتوانم.از كجا آغاز كنم؟ از خود بگویم یا از دیگران؟ از آنانی بگویم كه خاطر شریفترا می آزارند ، از آنهایی كه دستان پدرانه و مهربانت را خونریز معرفی می كند؟ از آنها كه حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟من... گویی همه چیز ، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانید .ازخود آغاز می كنم كه اگر هر كس از خود شروع كند ،امر فرج اصلاح خواهد شد.می خواهم به سوی تو برگردم!یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم كریمانه چشم می پوشی؛می دانم توبه‌ام را قبول می كنی و با آغوش باز مرا می پذیری ؛می دانم در همان لحظه‌ها ، روزها و سال‌های غفلت هم ، برایم دعا می كردی .من از تو گریزان بودم ؛ اما تو هم چون پدری مهربان دورادور مرا زیر نظر داشتی. . . العفو . . . العفو . . .

بیایید اندكی فكر كنیم ! آیا تاكنون به غربت امام زمان اندیشیده یا اصلاً فكر كرده‌ایم ؟

ناآگاهی از غربت امام عصر (عج) یا باور نداشتن غربت آن جناب ، یا غفلت از این غربت ،اولین وجه از غریبی امام زمان است.مولای من ؛ ارزو داشتم مرا عبدالمهدی می‌نامیدند.دوست داشتم از همان اول ، اذان عشق تو را در گوشم زمزمه كرده بودند.ای كاش از ابتدا مرا برای تو نذر كرده ، حلقه‌ی غلامی‌ات را بر گوشم افكنده بودند !ای كاش كامم را با نام تو بر می‌داشتند و حرز تو را همراهم می‌كردند !مهدی جانم! دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می‌كردم ، ای كاش آن اوایل كه زبان گشودم ، نزدیكانم ، مرا به گفتن « یا مهدی » وامی‌داشتند !ای كاش مهد كودكم ، مهد آشنایی با تو بود . كاشكی در كلاس اول دبستان ، آموزگارم ، الفبای عشق تو را به من یاد می‌داد و نام زیبای تو را ، سرمشق دفترچه‌ی تكلیفم قرار می‌داد. اخر عمر در همان دوران طفولیت و مهد كودك خویش در جا می‌زنند.پس از فراغت از تحصیل نیز ، اداره‌ی زندگی و دغدغه‌ی معاش ، مجالی برای فكركردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت !

مولای مهربانم ؛ محبوب دلم ؛

اینك اما ، در عمق ضمیر خود ، تو را یافته‌ام ؛ چندی است با دیده‌ی دل ، تو را پیدا كرده‌ام ؛ در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می‌كنم ؛ گویی دوباره متولد شده‌ام تعارف بردار نیست . زندگی بدون تو كه امام عصر و پدر مهربان زمانه‌ای ، « مردگی» است و اگر كسی هم چون من ، پس از عمری غفلت به تو رسید ، حق دارد احساس تولدی دوباره كند ؛ حق دارد از تو بخواهد از این پس او را رها نكنی و در فتنه‌ها و ابتلائات آخرالزمان از او دستگیری ؛ حق دارد به شكرانه‌ی این نعمت ، پیشانی ادب بر خاك بساید و با خدای خودزمزمه كند 


«الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما كنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله.»

منبع: http://www.vadegahezohoor.blogfa.com