تبلیغات
در آغوش محبت خداوند - دوستی با خدا

خوشا آنان که در زمین گمنامند ولی در نزد آسمانیان معروف.


Admin Logo
themebox Logo

کد متحرک کردن عنوان وب

دوستی با خدا

پدید آورنده : حجة الاسلام والمسلمین اصغر هادوی کاشانی ، صفحه 19

در یکی از کلاس های درس اخلاق در دانشگاه بحثی به مناسبت «دوستی با خدا» مطرح و دانشجویان نیز در آن مشارکت فعالی داشتند . در چهره آنها رضایت را مشاهده کردم تازه متوجه شدم چرا بعضی ادیان، خدا را مساوی عشق می دانند (The God is Love) چند سال قبل در تحقیقی مشاهده نمودم که درصد کمی از دانش آموزان از بحث های خداشناسی کتاب های دینی رضایت داشتند . متوجه شدم که ما بذر دوستی با خدا را در دل نوجوانان نکاشته ایم و حتی از عذاب الهی بیش از رحمت بی پایانش سخن گفته، به جای صفات زیبای الهی به اثبات عقلی خدا پرداخته ایم و از بیان صفات جمال و جلال الهی غافل شده ایم . اسلام دین محبت است و پیامبر او رحمة للعالمین . او با اخلاق و محبت، بسیاری از اطفال گریز پای را به مکتب عشق الهی کشانده است و رفتار محبت آمیز امامان و پیشوایان، خود داستان مفصل دیگری دارد . امام علی (ع) در مورد برتری اسلام می فرماید:

اسلام آیین خداست که آن را برای خود برگزید و بر دیده اش پرورید و بهترین آفریدگانش را ویژه ابلاغ آن گرداند و ستون هایش را بر دوستی خود استوار کرد . (1)

همین محبت و مدارای حضرت رسول (ص) باعث شد تا در کمترین زمان تمدن اسلامی فراگیر شده و نهادهای حکومت اسلامی یکی پس از دیگری تاسیس و مردم گروه گروه به دین خدا درآیند . حال که روشن شد دین خدا بر پایه محبت و پیامبرش مظهر رحمت است، ما نیز باید به شکرانه این همه لطف، خدا را دوست داشته باشیم . در این نوشتار آنچه که در کلاس درس گفته ام با تغییری جزیی به خوانندگان عزیز تقدیم می دارم . به اسباب و نشانه های دوستداران خدا اشاره نموده، در پایان به تشویق برای دوستی خدا می پردازیم . از خدای بزرگ می طلبم که آنچنان مهر خویش را بر دل و جان بتاباند که تا زنده ایم بر این پیمان دوستی باقی باشیم . به قول حافظ:

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

صفاتی که در انسان وجود دارد، در یک تقسیم بندی با توجه به جهت گیری هر یک از آنها، به ارتباط با مبدا یا معاد یا با خود انسان و یا به آینده مربوط می شود . صفات دیگری هم در انسان وجود دارد که ارتباط او را با دنیا و یا موضع او را نسبت به دیگران تعیین می کند . یکی از صفاتی که ارتباط او را با خداوند مشخص می کند دوستی انسان نسبت به خداست .

برای روشن شدن این مساله (دوستی با خدا) لازم است بدانیم که بعضی از آنچه در زندگی اجتماعی انسان موجب محبت و دوستی بین انسان ها می شود عبارتند از:

1 - لذت بردن مادی و معنوی از محبوب .

2 - احسان، یعنی هر که به انسان احسان کند محبوب واقع می شود .

3 - حسن و جمال ظاهری و باطنی .

4 - سنخیت و همگونی باطنی و روحی .

با صرف نظر از اینکه آیا همه اسباب ایجاد محبت به موارد یاد شده خلاصه می شود یا خیر، می توان گفت آنچه محبت آفرین است، به طور حقیقی فقط در خداوند وجود دارد; او خالق همه زیبایی هاست، احسان او ازلی و ابدی است، در نظر اهل معرفت و بصیرت جمال او زیباتر و دوست داشتتنی تر از هر چیز است، هم روح و جان آدمی با پروردگار خویش رابطه ای مخفی و رمز و رازی درونی و باطنی دارد . بنابراین همه اسباب محبت به طور حقیقی و در بالاترین درجات در خداوند وجود دارد . (2)

1 - اسباب دوستی با خدا

الف . رحمت خداوند

بر طبق روایات، کافران و فاسقان که به وادی عصیان و گناه کشیده شده و در برابر مولای خویش سر تعظیم فرود نیاورده اند، از فطرت خدا دوستی برخوردار بوده اند . لکن غباری بر فطرت آنها فرونشسته یا عوامل بیرونی مانند پدر یا مربی آنها را از فطرت خویش دور نموده اند و در یک کلام مشمول رحمت گسترده الهی واقع نشده اند . بر عکس، عارفان و عاشقان با ترنم رحمت الهی به جرگه محبان خدا درآمده اند، در قرآن آمده است:

ولیکن خدا ایمان را محبوب شما ساخت و آن را در دل هایتان بیاراست و کفر و فسوق و عصیان را ناخوشایندتان گردانید . اینان خود راه یافتگان اند . (3)

همین مضمون در مناجات های امام سجاد (ع) هم آمده است:

خلق را با قدرت خود، بی هیچ سابقه ای بیافرید و آنان را بر طبق مشیت خود، صورت داد . سپس آنان را در راه اراده اش پیش برد و در راه دوستی اش برانگیخت . (4)

ب . شناخت خداوند

انسان چیزی را که نمی شناسد و صفات او را نمی داند دوست نمی دارد . اصولا در وجود محبوب چیزهایی یافت می شود که او را دوست داشتنی می کند . جز خدا کیست که تکلیف خود را رحمت بر بندگانش بداند؟ (کتب علی نفسه الرحمة) خدایی که اول عیب ها را می پوشاند بعد آنها را می آمرزد . خدایی که عمده کارش آمرزش است . خدایی که در مقابل نعمت هایی که داده فقط از بنده اش شکر می خواهد و نفع شکر را هم باز به بنده برمی گرداند و می فرماید شکر هر نعمتی آن است که از آن خوب بهره بگیری .

خدایی که وعده نموده همه گناهان بنده اش را بیامرزد . خدایی که در مقابل یک نیکی ده برابر پاداش می دهد . خدایی که میدان رشد استعدادها را آنقدر وسیع گرفته است که هیچ کس بهانه ای برای کمال نداشته باشد و چنانچه انسان نتواند از ظرفیت وجودی اش استفاده کند او را زیانکار می خواند «ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم » خدایی که کریم و رحیم و غفور و حنان و منان و . . . است . هر کس این خدا را با صفاتش بشناسد او را دوست خود می داند .

امام حسن (ع) فرمود: هر کس خدا را بشناسد او را دوست خواهد داشت . (5)

ج) دعا و نیایش

دعا و نیایش ارتباط کوچک ترین جزء هستی با بی نهایت است . در اواخر دعای کمیل آمده است: «اغفر لمن لایملک الا الدعاء» . خدایا بیامرز کسی را که هیچ چیزی غیر از دعا ندارد و دعا بالاترین سرمایه اوست . با نیایش هم یاد خدا و محبوب در دل زنده می شود و هم دوستی با او درخواست می گردد . اگر دعا نباشد چگونه خداوند دوستی خود را در دل بندگان بیاندازد؟ در قرآن هم آمده است: «اگر دعا کنید استجابت می کنم » (6) به همین جهت پیامبر (ص) و امامان معصوم علیهم السلام با تعبیرهای بسیار زیبا درخواست دوستی با خدا را از او داشته اند . برای نمونه قسمت هایی از این دعاها را نقل می کنیم:

پیامبر (ص) می فرماید:

داود در دعاهای خود می گفت: بارالها! من دوستی تو و دوستی آن که دوستت دارد و کرداری که مرا به دوستی ات می رساند از تو درخواست می کنم . بارالها! دوستی ات را نزدم محبوب تر از خودم و خانواده ام . . . قرار ده . (7)

امام سجاد (ع) :

بارالها! مرا از کسانی قرار ده که برای دیدنت جدیت به خرج دادند و باز نماندند و راه به سوی تو را پیمودند و از آن منحرف نشدند و برای رسیدن به تو اعتماد کردند تا آن که رسیدند . پس دلهایشان را از محبت خود سیراب ساختی و جان هایشان را به عرفت خویش، مانوس کردی . (8)

امام سجاد (ع) :

بارالها! مرا از کسانی قرار ده که درختان شوق به تو در بوستان سینه هایشان آراسته شد و آتش محبتت، دل هایشان را بی قرار ساخت . پس آنان در آشیانه های اندیشه ها جای گرفته اند و در باغ های قرب و مکاشفه می خرامند و از حوض های محبت، با جام های ملاطفت می نوشند و به سرچشمه های صفا و یکرنگی وارد می شوند . (9)

2 - نشانه های دوستداران خدا

الف . خستگی برای خدا

تا آنجا که در حافظه تاریخ مانده است تمام انبیاء و اولیای الهی در راه محبوب خویش خطرها به جان خریده اند و خستگی را متحمل شده اند . در آیات قرآن که ناظر به کتاب های آسمانی پیشین نیز هست آیه ای وجود ندارد که آنان از خداوند شکایت کرده و به تعبیر امروزی از رسالت خویش طلب استعفا نموده باشند . بی شک پیامبران الهی محبوب ترین بندگان نزد خدا بوده اند که بار رسالت را بر دوش کشیده و به تناسب محبوبیت خود از جام بلا بیشتر نوشیده اند که: البلاء للولاء . عاشقان و عارفان نه تنها خسته نمی شوند، بلکه با اختیار خود از بین آسایش و خستگی دومی را می پذیرند و بدون مرکبی راهوار، سنگلاخ بادیه را طی می کنند و خستگی را خسته می کنند .

امام علی (ع) می فرماید:

قلب دوستدار خدا، خستگی برای خدا را بسیار دوست دارد و قلب بی خبر از یاد خدا آسایش را می پسندد . (10)

امام صادق (ع) می فرماید:

خداوند تبارک و تعالی به داود (ع) وحی کرد: «چرا تنهایت می بینم؟» گفت: «در راه تو از مردم بریده ام و آنان از من بریده اند» خداوند فرمود: «چرا خاموشت می بینم؟» گفت: «ترس از تو خاموشم کرده است » خداوند فرمود: «چرا خسته ات می بینم؟» گفت: «محبتت خسته ام ساخته است » . (11)

ب) دوستی اهل بیت

دوستی اهل بیت، میزان و ملاکی برای سنجش دوستداران خداست . خداوند با آن خورشید تابان (پیامبرص) و این ستارگان فروزان (ائمه اطهارع) بسیاری را آزمود . عده ای سربلند از این آزمایش الهی بیرون آمدند و گروهی به طمع دنیا از جریان حق طلب روی برگردانده، به دنبال فرصت طلبان و تازه به دوران رسیده ها رفتند و حال آنکه هنوز ندای پیامبر (ص) در گوش آنان طنین انداز بود که: «انی لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی » .

اگر آن دوستی واقعی وجود داشت، امروز تاریخ مسیر دیگری را می پیمود . شیعه حرف اول را در دنیا می زد و اسلام ناب به جای اسلام امریکایی در کشورهای اسلامی حاکم بود .

امام صادق (ع) می فرماید:

به خدا سوگند، آن که دنیا را دوست دارد و به جز ما دوستی می کند خدا را دوست ندارد . هر کس که حق ما را بشناسد و ما را دوست بدارد در حقیقت خداوند را دوست داشته است . (12)

امام هادی (ع) در زیارت جامعه کبیره می فرماید:

«من احبکم فقد احب الله و من ابغضکم فقد ابغض الله » ; هر که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر که شما را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است .

ج) شب خیزی

معمولا مخاطب آیات قرآن اکثر مردم می باشند در عین حال آیات خاصی وجود دارد که تکلیف خاص برای پیامبر (ص) آورده است . تکلیف به نماز شب مخصوص پیامبر (ص) بوده است و از همین انحصار می توان به اهمیت موضوع پی برد .

همه مردم مخلوق خدا هستند ولی همه محبوب او نیستند . یکی از خصوصیات دوستداران، بیداری در شب و راز و نیاز با محبوب است . ویژگی شب، آرامش و فراغت از امور دنیاست . قلب، توجه خاص به معبود دارد . نمی توان لاف دوستی با او را زد ولی در دل شب با او راز و نیاز نکرد .

خداوند به موسی فرمود:

ای پور عمران! دروغ می گوید آن که می پندارد دوستم دارد و چون شب درآید از من غفلت کند و بخوابد . مگر هر دوستداری، خلوت با محبوبش را دوست ندارد؟ ای پور عمران! اینک این منم که بر دوستانم برآمده ام و چون شب آنان را فروپوشد، دیده دلشان بگردد و کیفرم پیش چشمانشان پدیدار شود و چنان با من سخن گویند که گویی مرا می بینند و چنان مرا مخاطب می سازند که گویی در حضورم هستند . ای پورعمران! از قلبت شکستگی، از بدنت افتادگی و از چشمانت اشک ها را در تاریکی شب، نثار من کن و مرا بخوان که مرا نزدیک و اجابت کننده خواهی یافت . (13)

حافظ، کسانی که لاف دوستی با خدا را می زنند و شب خیزی ندارند کافر عشق می داند:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش ببالین من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

در حدیث معروف معراج علاوه بر شب خیزی نشانه های دیگری هم برای دوستداران خدا آمده که ذکر آنها خالی از لطف نیست . خداوند می فرماید:

ای احمد! چنین نیست که هر که بگوید خدا را دوست دارم مرا دوست داشته است، مگر آنکه به اندازه نیازش بخورد، لباس کم بها بپوشد، پهلو از بستر تهی کند، در نماز قیامش طولانی شود، خاموشی پیشه کند، به خدا توکل ورزد، بسیار بگرید، کم بخندد، با هوای نفس مخالفت کند، مسجد را خانه خود، دانش را دوست، زاهد را همنشین، عالمان را دوستان و فقیران را همراهان خود سازد . خشنودی مرا بجوید، سخت از عاصیان بگریزد، نیک به یاد من مشغول باشد، همواره بسیار تسبیح گوید، پایبند عهد خود باشد، به وعده اش وفا کند، قلبش پاکیزه باشد، در نمازش پاک و در فریضه هایش کوشا باشد، خواستار پاداش من، ترسان از عذاب من و نزدیک و همنشین دوستانم باشد . (14)

3 - دیگران را به دوستی خدا تشویق نماییم

خداجویی خداخواهی و خدادوستی اموری فطری بوده و انسان ها با همین فطرت خلق شده اند . اما گاهی غبار بر این فطرت می نشیند و انسان همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خودفراموشی » گرفتار کرد . «ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم » .

از وظایف مؤمن آن است که عشق به خدا را در دل ها زنده کند و دیگران را به مسیر حق دعوت نماید . این کار به اندازه ای اهمیت دارد که به تعبیر قرآن چنانچه ترک شود موجب ضرر و خسارت برای انسان می شود و بزرگ ترین خسارت همین خسارت جان است . «ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم » (15) در روایات متعددی که از پیامبر (ص) و امامان (ع) رسیده است سفارش شده که دوستی خدا را در دل های دیگران زنده کنید . و همین عمل باعث می شود خداوند هم شما را دوست بدارد .

خداوند نه نیاز به عبادت ما دارد و نه از معصیت ما ضرر می کند . دوستی با خدا نیز کمالی برای خود انسان است و در سایه این پیوند و دوستی صفات خداوندی در انسان زنده می شود . در عالم مادی هم اینطور است . دوستی با دیگران باعث یک نوع تناسب روحی می شود . بدیهی است دوستی با خدا نیز تاثیر در روح انسان دارد . پس باید هم خود ما خدا را دوست بداریم و هم دیگران را به دوستی با خدا دعوت نموده و مهر او را در دل ها بیفکنیم . پیامبر (ص) فرمود: «خدا را محبوب بندگانش کنید تا خدا شما را دوست بدارد» اینکه چگونه خدا را محبوب دل ها بگردانیم از پیشوایان سؤال شده است و آن بزرگواران پاسخ های مشابهی داده اند . پیامبر (ص) می فرماید:

خداوند به همراز خود موسی بن عمران (ع) وحی کرد: «ای موسی! مرا دوست بدار و محبوب خلقم گردان . گفت: پروردگارا! من دوستت دارم، اما چگونه تو را محبوب خلق گردانم؟» فرمود: «نعمت هایم را برایشان و عطایم را به ایشان یادآوری کن که آنان یاد نمی کنند، چون از من جز هر نیکی را نمی شناسند .» (16)

از خدای بزرگ مسئلت دارم که ما را از دوستان خود قرار دهد و با آنان محشور نماید .

والسلام .

پی نوشت ها:

1) نهج البلاغه، خطبه 198 .

2) ر . ک: دیلمی، احمد، اخلاق اسلامی، ص 118 .

3) الحجرات، 7 .

4) صحیفه سجادیه، دعاء 19 .

5) تنبیه الخواطر، 1/52 .

6) غافر/60 .

7) سنن ترمذی، 5/522/3490 .

8) بحارالانوار، 94، 225/1 .

9) همان، 94/150 .

10) تنبیه الخواطر، 2/87 .

11) امالی صدوق، 263/280 .

12) کافی، 8/129/98 .

13) امالی صدوق، 438/577 .

14) ارشاد القلوب، 205 .

15) الشوری/45، و الزمر/15 .

16) امالی طوسی، 484/1058 .